تبليغاتX
آتش...
آتش...
عاشقانه ها

فقط برای من

سخن نگو با هيچ کس، تنها برای من بگو از هر چيز که می خواهی ولی تنها برای من .

نمی خواهم صدايت را بشنوند، دوست دارم تنها برای من باشي تنها برای من بمانی و برای من ماندنی ترين شوی. می خواهم تنها با من باشي با من بخوانی شعرهای عاشقانه را و برای من بگويی از عشقت، از تمام وجودت، تنها برای من بگو.

 نمی خواهم حتی ذرات هوا از من به تو نزديک تر باشند بيا بگذار تا از تو بنوشم ای جام ساقرم می خواهم سرشار از تو شوم از تو لبريز گردم آنچنان که يکی شويم؛ تو در من و من در تو، نزديک تر از روح.

بگذار تا با تو باشم، مرا از خود نران، نمی خواهم با دستان ديگری گرم از عشق شوی، اگر بخواهی برايت آتش می شوم تا از گرمای وجودم ذوب شوی.

همانند آب نباش و بر آتش قلبم که از عشقت می سوزد نريز که سرد می شوم؛ برايم فرصتی باش که هيچ وقت از دستش نمی دهم. با من باش و برای من. سکوت نباش که فريادم در تو ساکت شود؛

سرما باش تا گرمت کنم با عشق شعله ور در سينه ام. طوفان نباش که نسيمم بر تو نوزد؛ زمين خشک باش تا با قطرات اشکم که از شوق با تو بودن از آسمان سياه چشمانم می بارد سرسبزت کنم.

نامرئی نباش که چشمانم در انتظار تو بی نور شود؛ خورشيد باش که وجودم از تو درخشان گردد.

با من باش و برای من، ای زندگی من، ای تنها ماندنی من، ای عشق من.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/08/04 و ساعت 14:34 |
پاییز را دوست دارم...

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

 بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

وبخاطر..........

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/07/05 و ساعت 13:6 |
...

 

زندگی شاید همین باشد..

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو

دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی

گمانم زندگی باید همین باشد...

زندگی یعنی زخم خوردن

آن هم از دست عزیزی که..

برایت هیچ کس چون او گرامی نیست

بی گمان...     باید همین باشد..!!

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/07/04 و ساعت 14:6 |
بغض نکن ، گریه نکن ، اگر چه غم کشیده ای

بغض نکن ، گریه نکن ، اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو ، خواب بدی که دیده ای
اگر چه اعتماد تو ، به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده ، که مثل صخره محکم است
به پای صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جام من بزن ، جام مرا تو نوش کن
ترا به شعر می کشم ، چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی
تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
گناه کن به جای تو بر سر دار می روم

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/06/31 و ساعت 20:10 |
تقدیم به کسی که امیدوارم صدها سال زنده باشدوعاشق ...
روز تولد  انسانها درهیچ تقویمی یافت نمی شود چراکه فقط درقلب کسانی است که به آنها عشق

می ورزیم ............ عزیزم تولدت مبارک

فقط این رابدان که جای هیچکس را هیچکس دیگر نمی تواند پرکند !!!!!!!!!!!!!

 

بضاعت کم ودستهای خالی ام را به سخاوت بی حدتت ببخش ..... تولدت مبارک عشق دوباره ام .......

 

ای كاش می یافتم جایی برای زیستن...

جایی برای تحقق آرزوهایم...

جایی برای با هم بودن و تنها بودن...

جایی كه هر نسیمش ع - ش- ق را زمزمه میكند...

جایی كه آسمانش عاشق است ، و هرگاه هوس عشق بازی با درختان و گلها را میكند ، بی پروا می بارد...

كاش قدم به آن سوی دیوار ها می گذاشتم و از نگاه های رهگذران نمی هراسیدم.

 ای كــــــــاش قبل از هر جمله ،خبری از "كاش" نبود...

 

 

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/06/31 و ساعت 19:56 |
کاش می شد.....
 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

کاش می شد...................

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/06/31 و ساعت 19:48 |
بوسه

 

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/05/12 و ساعت 11:21 |
گفتم : خداي من

گفتم :

     خداي من ،

دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را

که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ،

آرام برايت بگويم و بگريم ،

در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

 

گفت:

عزيز تر از هر چه هست ،

تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي

که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ،

من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي .

من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم :

پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

 

گفت :

عزيزتر از هر چه هست ،

اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،

اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم

تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ،

چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

 

گفتم :

آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

 

گفت :

بارها صدايت کردم ،

آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ،

تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود

که عزيزتر از هر چه هست

از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

 

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

 

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ،

     چيزي نگفتي ،

پناهت دادم تا صدايم کني ،

     چيزي نگفتي ،

بارها گل برايت فرستادم ،

      کلامي نگفتي ،

مي خواستم برايم بگويي

آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد

که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

 

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

 

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد

بار دگر خداي تو را نشنوم ،

تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ،

من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني

وگرنه همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ،

دوست دارمت ...

 

گفت :

عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/04/14 و ساعت 13:51 |
علی ای همای رحمت
 
علــي اي هـماي رحـمت تو چه آيتـي خدا را
كه به مـا ســوا فـكـندي هـمـه سايـه هـمـا را
دل اگـر خـدا شـنـاسـي همه در رخ علي بين
به عـلي شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را

بــه خــدا كـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند
چـو عـلــي گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را
مـگـر اي سهاب رحـمـت تو ببـاري ارنه دوزخ
به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را
بــرو اي گــداي مسكيـن در خــانه عـلي زن
كــه نــگيــن پـادشــاهـي دهـد از كــرم گــدا را

به جـز از عـلي كه گــويد به پسر كه قاتل من
چــو اسيـر تـوســت اكـنـون بــه اسيـر كـن مــدارا

به جــز از عــلي كـه آرد پسـري ابوالعجاعب
كه عــلــم كـنــد بـه عالــم شـهــداي كـربـــلا را
چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز ميــان پاكبـازان
چــو عــلي كـه مـي تـوانـد كه به سـر بـرد وفا را

نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت
متحـيـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـك لافــتـي را
به دو چشم، خونفشانم هَله اي نسيم رحمت
كــه ز كــوي او غـبــاري بــه مـن آر طــوطـيـا را

به اميـد آن كه شــايـد بـرسـد بـه خـاك پايـت
چــه پيــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را
چو تويـي قضاي گردان به دعـاي مستمنـدان
كــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را

چه زنم چـو نـاي هر دم ز نـواي شـوق او دم
كـه لـســان غـيـب خـوشـتــر بـنـوازد ايـن نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبح گاهي
بـــه پـــيــام آشـنــايــي بـنـــوازد آشــنـا را
ز نــواي مــرغ يـاحـق بـشنـو كه در دل شـب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا
2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/04/14 و ساعت 11:0 |
درسهایی از اوشو

زماني كه تسليم باشي ، تمام هستي ازتوحمايت مي كند. هيچ چيز باتومخالف نخواهد بود. زيرا وباهيچ چيز مخالف نيسيتي .

خودت رابپذير، هرچه كه هستي . حتي اگر نقصي هم داري آن رابپذير.

زندگي يعني آموختن صلح . صلح باديگران نه، با خودت.

عشق يك تجربه است .

سكوت رابرخودت تحميل نكن . هيچ چيزرابرخودت تحميل نكن. شادي كن ، آواز بخوان . بگذارذهنت خسته شود .آنگاه رفته رفته لحظات كوچكي از سكوت وآرامش واردت مي شود.

توانايي عشق ورزيدن ، بزرگترين هنرجهان است.

اگربتواني ديگري راهمانطوركه هست ، بپذيري وهنوز عاشقش باشي ، عشق توواقعي است.

وقتي باعشق به ديگري بنگري ، اووالا مي گرددومنحصربفرد.

هرگاه عاشق باشي احساس عجزكامل مي كني. دردعشق هم همين است. زيرا تومي خواهي هركاري را براي معشوقت انجام دهي اما مي فهمي كه كاري از دستت برنمي آيد. اماعشق يعني همين كه تمام فكرت، خدمت به ديگري باشد حتي اگر ازعهده ات برنيايد.

تونميتواني انساني راتصاحب كني .زيرا اويك شخص است. تصاحب فقط بااشياء ممكن است .اگر هنوز به دنبال تصاحبي، عشق توشهوت است.

اگر نتواني بامعشوقت ساكت بماني ، بدان كه هنوز عاشق نشده اي.

تنها راه كسب عشق ، ازطريق همين عشق ميسر مي شود. هرچه بيشتر ايثاركني ، بيشتر مي گيري.

والاترين انسان كسي است كه با عزمي شكست ناپذير، انتخاب كند.

هرموجودي ، يك سرودالهي است فرد بي همتا، منحصربه فرد، تكرارنشدني وغيرقابل مقايسه.

اگر بتواني تماما" ويك دل عشق بورزي ، ازعمق دلت ، زندگي توسرشار از شادي واحساس       مي شود . نه تنهابراي خودت بلكه براي ديگران هم . اصلا" توبراي دنيا بركت ونشاط خواهي شد.

اگر عشقي احساس نمي كني ، تظاهرنكن . سعي نكن نمايش بدهي كه عاشقي . حتي اگر خشمگيني بگو كه خشمگين هستي وباش . ولي حقيقي باش.

زندگي يك مسابقه ورقابت نيست. پس دليلي هم براي مقايسه خودت با ديگران وجود ندارد.

هيچ كس نمي تواند تورا تغييردهد. تنها خودت قادر به تغيير خودت هستي .

اصيل بودن وواقعي بودن نهايت زيبايي است. اصيل بودن يعني واقعي بودن . خنده هايت ، گريه هايت، نفرتت وعشقتت وهمه زندگيت بايد واقعي باشد تااصيل باشي.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/04/06 و ساعت 14:51 |

 

صداي تو

تبلور آشنايي

صداي تو

لطافت موج هاي درياست

و

آرامش ساحل زندگي ام

زيبايي يك لبخند

درصداي توشكوفه مي دهد

صداي تو

مژده وصال است

صدايم كن

و

عشق رابرايم هديه آور

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/04/01 و ساعت 14:26 |
عشق باقی خواهد ماند
فاصله ي غريبي است ...

بي حد ...

و تنهايي گاهي معنا پيدا مي كند

زمانيكه خيره به نقطه اي ايستاده اي در غروب

کاش می شد عشق را به انسان آموخت

اما اي دريغ كه چشيدني است ...

و عشق را می توان چشید

به راحتی می توان عاشق گشت

اما هرگاه عشق به دوست داشتن بدل گشت

عشق باقی خواهد ماند
2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/03/10 و ساعت 12:47 |
فکر می کنم تویک توهم بودی

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/03/10 و ساعت 9:23 |

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/03/06 و ساعت 13:44 |
خدا را یافتی مسافر ؟

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛  درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...   مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت. و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...  به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.  مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.  

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.   درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت...  

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نكردم‌ و  تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!  درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/03/04 و ساعت 13:42 |
اندرزهای کوچک زندگی
۱روز تولد ديگران را به خاطر داشته باش.
2 حداقل سالي يکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3 براي فردايت برنامه ريزي کن.
4 از عبارت«متشکرم»زياد استفاده کن.
5 نواختن يک آلت موسيقي را ياد بگير.
6 زير دوش آب براي خودت آواز بخوان.
7 اگر مجبور شدي با کسي درگير شوي اولين ضربه را بزن و محکم هم بزن.
8 براي هر مناسبت کوچکي جشن بگير.
9 اجناسي که بچه ها مي فروشند را بخر.
10 هميشه در حال آموختن باش.
11آنچه مي داني به ديگران بياموز.
12 روز تولدت يک درخت بکار.
13 دوستان جديد پيدا کن اما قديميها را از ياد مبر.
14 از مکانهاي مختلف عکس بگير.
15 راز دار باش.
16 فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موکول نکن.
17 به ديگران متکي نباش.
18 هميشه ساعتت را پنج دقيقه جلو بکش.
 

۱۹ اشتباه هايت را بپذير.
20 بدان که تمام اخباري که مي شنوي درست نيست.
21 بعد از تنبيه بچه هايت , آنها را در آغوش بگير و نوازش کن.
22 گاهي براي خودت سوت بزن.
23 شجاع باش , حتي اگر نيستي وانمود کن که هستي , هيچکس نمي تواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد.
24 هيچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25 به کسي کنايه نزن.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/03/04 و ساعت 8:22 |
دانستنیها

كوكا كولا در اصل سبزرنگ است
عمومي‌ترين نام در جهان محمد است
اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان ميابد
مقاومترين ماهيچه در بدن ، زبان است
چشمك زدن زنان ، تقريباً دو برابر مردان است
شما نميتوانيد با حبس نفستان ، خودكشي كنيد
محال است كه آرنجتان را بليسيد
وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما "عافيت باش" ميگويند ، چرا كه وقتي عطسه ميكنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد
خوكها به لحاظ فيزيك بدني ، قادر به ديدن آسمان نيستند
وقتي كه به شدت عطسه ميكنيد ، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد ، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد
هر خال "شاه" در بازي ورق ، نشانه يكي از پادشاهان بزرگ تاريخ است
اگر در پاركي ، پيكره شخصي بر روي اسبي قرار داشته باشد كه هر دو پاي جلويي آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن شخص در جنگ كشته شده است...اگر يك پاي اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن فرد در جنگ زخمي شده است...اگر هر چهار دست و پاي اسب بر روي زمين باشد ، نشانه آن است كه آن شخص به مرگ طبيعي مرده است
جليقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاك‌كنهاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند
تنها غذايي كه فاسد نميشود عسل است
كروكوديل نميتواند زبانش را به بيرون دراز كند
حلزون ميتواند سه سال بخوابد
تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند
پروانه‌ها با پاهايشان ميچشند
فيلها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند
بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنكبوتها ميترسند كه نميتوانند آنها را بكشند

شكسپير اين دو كلمه رو از خود اختراع كرد...معنيش رو من نفهميدم!!!كسي هست كه فهميده باشه؟؟؟
مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود سقوط ميكند
.صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد
قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند
موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند
استفاده از هدفون در هر ساعت ، باكتريهاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش ميدهد
فندك قبل از كبريت اختراع شد
روژلب حاوي فلس ماهي است
نظير اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/29 و ساعت 9:37 |
بوسه

اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/29 و ساعت 8:59 |
بهشت وجهنم

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

  نتیجه اخلاقی این داستان چیه؟

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/22 و ساعت 10:33 |
نحوه پاسخ خداوند به دعا ها(خطاب به توکه زدی به سیم آخر)
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد...
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد...
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد...
2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/20 و ساعت 15:42 |
مدیر درایران - مدیر دراروپا
اروپا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود
  ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است


  اروپا: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند
  ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود


  اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند
  ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است


  اروپا: برای يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند
  ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود


  اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود
  ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده


  اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
  ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند


 اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود
  ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد


  اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند
  ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار  ميشوند


  اروپا: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه ميکنند
  ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند


  اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است
  ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند


  اروپا: همه ميدانند درآمد قانونی يک مدير زياد است
  ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد


  اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد
  ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد


  اروپا: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است
  ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/15 و ساعت 14:27 |
بعضي ها
بعضي از آدمها فاصله پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر

بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي.

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي

بعضي‌ها حمال كتابند،

بعضي‌ها بقال كتابند،

بعضي‌ها انبارداركتابند،

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،

بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست

بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.

 بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند. هيچكس بي‌درجه نيست

 بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.

شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/09 و ساعت 11:5 |
زندگی سرشار ازسعادت

 

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/02/07 و ساعت 10:42 |
جمله هایی زیبا ...

1.      وقتي زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم ، ناخداي قهرمان     نمي سازه.

2.      برگ درانتهاي زوال مي افتدوميوه درانتهاي كمال ، بنگركه توچگونه مي افتي.

3.      آدم هاراازآنچه درباره ديگران مي گويند بهتر ميتوان شناخت تاازآنچه درباره آنها          مي گويند.

4.      آشفتگي من ازاين نيست كه توبه من دروغ گفته اي ، ازاين آشفته ام كه ديگر          نمي توانم توراباوركنم.

5.      چيزي راكه دوست داري به دست آور وگرنه مجبوري چيزي راكه به دست مي آوري دوست داشته باشي.

6.      اززندگي هرآنچه لياقتش راداريم به مامي رسدنه آنچه آرزويش راداريم.

7.      آنچه هستي هديه خداوندبه توست وآنچه مي شوي هديه توبه خداوند.

8.      هميشه به كسي فكر كن كه تورودوست دارد، نه كسي كه تودوستش داري.

9.   سادگي شخصيت نتيجه پيچيدگي فكراست. درباره آدمها ازسئوالاتي كه مي پرسند قضاوت كن نه ازجوابهايي كه مي دهند.

10. مرداب براي به دست آوردن نيلوفرسالها مي خوابه تاآرامش نيلوفربه هم نخوره ، پس اگه كسي رو دوست داري ، براي داشتنش سالهاصبركن.

11. چاله شكست پراست از انسانهاي تندرو.

12. اگر مي خواهي محال ترين اتفاق زندگيت رخ بدهد، باور محال بودنش راعوض كن.

13. ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است ولامكان وبي زمان ، امابه قدرفهم توكوچك   مي شودوبه قدرنياز تو فرود مي آيد وبه قدر آرزوي توگسترده مي شودوبه قدرايمان توكارگشا مي شود.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/31 و ساعت 11:45 |
کاش
2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/25 و ساعت 12:25 |
آجر پاره اي به طرف تو
شکی که انسان را عوض میکند!

مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او شكايت كند.

اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند...
2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/18 و ساعت 17:49 |
فریاد
زدم فریاد: خدایا این چه رسمیست؟!!
رفیقان را جدا کردن هنر نیست.
رفیقان قلب انسانند ،
خدایا بدون قلب چگونه می توان زیست؟!!

تصوير اصلي را ببينيد

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/18 و ساعت 17:32 |
کاش می شد

کاش می شد تو جنگلا ، یه کلبه داشتیم من و تو

 زمین و شخم میزدیم ، دونه می کاشتیم من و تو

 خودمون خونه می ساختیم ، دستامون گلی می شد

 آهن و بتن نبود ، دیوارا کاگلی می شد .................مگه نه؟

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/18 و ساعت 14:31 |
اينم فقط برا تو

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم اين نيست که قشنگ باشي ، قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر

مهم نيست شير

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم اين نيست که قشنگ باشي ، قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر

مهم نيست شير باشي يا آهو مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن کني
كوچك باش و عاشق.. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسي

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران. زلال كه باشى، آسمان در توست

  نلسون ماندلانه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران. زلال كه باشى، آسمان در توست

  نلسون ماندلا

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/10 و ساعت 13:55 |
ازابتدای سال88 اینگونه بیندیشیم...

 

1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

2 ـ  وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3 ـ  این سه میم را از همواره دنبال کن:

3 ـ1 ـ محبت و احترام به خود را

3 ـ2 ـ محبت به همگان را

3 ـ3 ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

4 ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

5 ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

6 ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7 ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.

8 ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9 ـ  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

10 ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11 ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی...

12 ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13 ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14 ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

15 ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

16 ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

17 ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18 ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

2 نوشته شده توسط دلتنگ در 88/01/10 و ساعت 11:21 |

All Rights Reserved 2005-2006 © noor86.Blogfa.Com
This Template Designed By Hadi Mohammadi - T3MP